try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:

ارزش افزوده (ارزش سنجي4)

ارسال مطلب براي دوستارسال مطلب براي دوست
نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

"شمش طلايي" را در نظر آوريد كه وزن آن يك كيلو گرم و قيمت آن بيست ميليون تومان است؛ بدون ترديد به راحتي مي‌توان از وزن و قيمت آن كاست و نيز مي‌توان بر وزن و قيمت آن افزود. مثلاً اگر تكه‌اي از آن را جدا ساخته و دور بيندازيم، از وزن و قيمت آن كاسته ايم و نيز اگر مقداري طلاي ذوب شده بر آن بيفزاييم، بر وزن و قيمت آن افزوده ايم.
اما سخن در اين است كه آيا مي‌توان در حالي كه از"وزن" آن مي‌كاهيم بر "قيمت" آن بيفزاييم؟ و آيا مي‌توان در حالي كه بر وزن آن مي‌افزاييم، از قيمت آن بكاهيم؟
در هر دو حالت پاسخ مثبت است. مثلاً اگر اين شمش را به "پيكر تراشي" معروف مثل "ميكل آنژ" داده و از او بخواهيم با كنده كاري، از آن يك مجسمة زيباي مينياتوري بسازد، قطعاً در اين حالت از وزن آن كاسته ولي بر قيمت آن شديداً افزوده مي‌شود؛ زيرا وزن آن كم مي‌شود، ولي از آنجا كه به دست مجسمه سازي معروف تبديل به يك اثر زيباي هنري مي‌گردد، قطعاً داراي "ارزش افزوده" گرديده و گاه حتي تا چند صد ميليون تومان! معامله خواهد شد.
اما اگر اين طلا را ذوب نموده و با مقداري فلز ذوب شدة مس آن را درهم آميزيم؛ بي ترديد اگر چه وزن آن در ظاهر زياد مي‌شود، ولي از ارزش آن به تناسب مقدار ناخالصي كاسته خواهد شد.
مثالي ديگر؛ مقداري رنگ، پارچه، چوب و ميخ را در نظر آوريد و قيمت آنها را مثلاً پنج‌هزارتومان فرض نماييد. آيا مي‌توان قيمت و ارزش آنها را به شدت افزايش داد؟ پاسخ مثبت است. زيرا مثلاً اگر از آن پارچه و چوب و ميخ، يك بوم نقاشي ساخته و رنگ و قلم مو را تحويل نقاشي چيره دست به نام "لئوناردو داوينچي" داده و او نيز اثر معروف خود يعني "لبخند ژوكوند" را بر روي آن ترسيم نمايد؛ قيمت اين رنگ‌ها، پارچه، چوب و... به شدت افزايش يافته است. حال آيا مي‌توان اين اثر ارزشمند را با اندكي تغيير و اندكي افزايش وزن، بسيار بي ارزش و بي مقدار نمود؟
پاسخ اين سوال نيز مثبت است، زيرا فرض نماييد اين تابلو را در نزد كودكي عاشق نقاشي! گذاشته و او نيز با مقدار كمي رنگ لب‌هاي خانم موناليزا را سياه نمايد؛ با اين وصف چه مقدار از ارزش اين تابلو و از زيبايي آن كاسته مي‌شود؟
آري، انسان نيز داراي "شمش طلايي ارزشمند" است، شمشي خدادادي و قيمتي، شمش طلايي كه انسان به عنوان امين و نگهبان آن، وظيفه دارد آن را سالم تحويل صاحب اصليش، يعني حضرت حق تعالي داده و در عوض اجرت خويش را دريافت كند.
مي‌پرسيد اين شمش طلا چيست؟ پاسخ آن است كه "انسانيت انسان" يعني همان "نفخة الهي" كه در او دميده شده است؛ "گوهر ارزشمند"ي كه مسئوليت حفظ و نگهداري آن به انسان سپرده شده است؛ و ارزش اين گوهر ارزشمند چيزي جز "بهشت" نيست. چنانكه علي (ع) مي‌فرمايد: "بهاي وجود شما جز بهشت نيست ؛ پس خود را جز در ازاي آن مفروشيد"1
دقت فرماييد؛ معصوم(ع) مي‌فرمايد:" بهاي وجود انسان، بهشت است"، ولي منظور نگارنده از مقدمات اولية اين نوشتار اين است كه با استفاده از آيات و روايات روشن مي‌گردد كه "قيمت اوليه" و بلكه "كمترين قيمت" انسان، بهشت است؛ بدين معنا كه اگر انسان اين گوهر ارزشمند را سالم تحويل دهد؛ "برات بيزاري از جهنم" و "جواز ورود به بهشت" را كسب خواهد نمود؛ اما اينكه "در كجاي بهشت و در كدام درجه از درجات آن" قرار مي‌گيرد؟ سوالي است كه بايد پاسخ داده و تبيين گردد.
اگر انسان بتواند با سعي و تلاش خود و با "مجاهدة نفس"؛ "خود سازي" نموده و به مراتب بالاي انسانيت بالا رفته و تعالي يابد؛ مانند كسي است كه روي شمش طلا ي خود، كار كرده و از آن پيكري زيبا و ارزشمند آفريده است. اكنون بي ترديد قيمت اين مجسمه، ديگر با آن شمش برابر نيست، بلكه به مراتب بالاتر است. منظور از "كاهش وزن" در اينجا نيز اين نكته است كه در راه خود سازي ممكن است انسان با سختي‌ها و ناملايماتي روبرو شود كه در نگاه "سطحي نگران و ظاهر بينان"؛ اين مشكلات به منزلة "نقصان" در زندگي مؤمنين تلقي گرديده و به زعم آنها اين گونه انسان‌ها گرفتار زيان گشته باشند؛ در حالي كه با نگاهي "ژرف و دقيق" روشن مي‌گردد كه آنها نه تنها زيان نديده‌اند بلكه صاحب سود سرشاري گشته‌اند كه احدي جز خداوند متعال از ارزش و قيمت آن مطلع نيست زيرا هم او "جل جلاله" مي‌فرمايد: "اعددت لعبادي الصالحين ما لا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر علي قلب بشر؛2 براي بندگان صالح خويش آنچنان چيزهايي مهيا ساخته‌ايم كه تا كنون نه چشمي ديده است و نه گوشي شنيده است و نه حتي بر قلب انساني خطور كرده است."
آري قيمت يك جانباز قطع نخاعي كه سلامت خويش را ظاهراً! از دست داده است، چقدر است؟ قيمت يك شهيد راه خدا كه ظاهراً عزيزترين چيز خود را از كف داده است چقدر است؟ اينجاست كه مفهوم اين آيه را بهتر درمي‌يابيم: "إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ"3
اولاً؛ مشتري جان‌هاي ايشان، خداوند است كه برترين خريدار و با معرفت‌ترين گوهر شناس است و اوست كه به خوبي از قيمت "متاع عرضه شده" شهيد و جانباز آگاه است و اوست كه قيمت آن را به طور كامل مي‌پردازد.
ثانياً؛ چنانكه در حديث قدسي آمده است؛ خداوند متعال مي‌فرمايد: "...و من قتلته فعليّ ديته و من عليّ ديته فانا ديته...؛4 هر كه من جانش را بگيرم؛ خود، خونبهاي اويم!"
يعني بهاي خون شهيد چيزي به مراتب بيشتر و بالاتر از بهشت است؛ بهاي او خودِ حق ـ تعالي ـ است.
بنابراين انسان به مثابه تابلويي زيبا و نفيس است كه بايد در حفظ و نگهداري آن تمام تلاش خويش را مبذول دارد. او بايد مراقب باشد كه مبادا با "لكة گناهي" اين تابلوي نفيس را از ارزش انداخته و بي مقدار نمايد. او بايد بداند كه گاه يك گناه مانند"قطره‌اي اسيد"‌ است كه روي شمش طلاي وجود او افتاده و آن را سوراخ مي‌نمايد و گاه گناه مانند "لكه‌ رنگي" است كه اگر چه در ظاهر كوچك و غير قابل اعتنا است، ممكن است روي قسمتي حساس از تابلوي وجود او افتاده وتمام زيبايي آن را به يك‌باره نيست و نابود نمايد.
آري گاه حتي يك گناه ممكن است موجب بي ارزش شدن انسان، اين "تابلوي زيباي خلقت" گرديده، قيمت او را از "بهشت" به "جهنم" كاهش دهد!.
از اين رو انسان عاقل پس از شناسايي ارزش وجود خويش، نه تنها تمامي همت خود را صرف حفظ و نگهداري از آن مي‌كند؛ بلكه با تلاش و مجاهدت سعي مي‌كند تا "ارزش افزوده" متاع خويش را بيشتر نمايد و قيمت خود را از "بهشت" به "نظر به وجه الله" و "قرب الهي" و "همنشيني با حضرت دوست" بالا برد.
ممكن است اين سخنان بر برخي كه در دنياي پر زرق و برق مادي گرفتار آمده‌اند، شگفت و عجيب بنمايد،‌ اما
آنكس كه ز "كوي آشنائي"ست
داند كه "متاع ما" كجائيست
پي‌نوشت‌ها:

1 . "ليس لانفسكم ثمن الّا الجنة فلا تبيعوها الا بها" نهج البلاغه، حكمت 456.
2 . بحارالانوار، ج 8، ص 92.
3 . توبه / 111.
4 . مستدرك الوسائل، ج 18، ص 419، ح 2، باب 10.