try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:

استراتژي "دیگرهراسی"

ارسال مطلب براي دوستارسال مطلب براي دوست

اشاره
مقام معظم رهبري در مهرماه امسال، به اهداف پنهان سياست "ايران‌هراسى"، اشاره كرده و فرمودند: "براى این‌كه جمهورى اسلامى را منزوى كنند، ايران‌هراسى را عمومى می‌كنند. مرتباً حرف پشت سر حرف مى‌آورند..."1پايگاه اطلاع‌رساني معظم‌له در نوشتاري كوتاه، به تحليل چرايي، ماهيت و اهداف پيدا و پنهان استراتژي "دیگرهراسی" آمریكا پرداخت؛ كه در ادامه از نظر مي‌گذرانيد.
معارف
كشتار جمعی رسانه‌ای
یكی از تكنیك‌های رسانه‌ای غالب و بخشی از سیاست خارجی ایالات متحده آمریكا طی دو قرن گذشته خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم"دیگرهراسی"2 است. "ایران‌‌هراسی" كه در بیانات رهبر آینده‌اندیش انقلاب اسلامی در گیلان‌غرب منعكس شد، اشاره به همین سیاست "دیگرهراسی" آمریكا دارد. دولت‌های آمریكایی در پیوند با نظام سلطه‌آمیز سرمایه‌داری همواره در كنار ظلم گسترده و فجایع كشتار جمعی فراگیر خود، دست به تخریب و سیاه‌نمایی‌های رسانه‌ای همان جمعیت مظلوم زده‌اند و در واقع، ظلمی روی ظلم را به‌عنوان منش و روش مواجهه با دیگران قرار داده‌اند. ظلم دو گانه و ظلم مضاعف از طریق كشتار جمعی در عرصه واقعی و تخریب و سیاه‌نمایی و هراس‌آفرینی نسبت به همان ملت، از خصلت‌های استكباری آمریكا در دهه‌های گذشته بوده است.
دیگرهراسی یك جنگ فرهنگی است كه می‌تواند زمینه‌ساز جنگ نظامی باشد، یا این‌كه به دنبال جنگ نظامی علیه دیگران به وجود بیاید. عرصه دیگرهراسی در فضای رسانه‌ای امروز و نیز در فضای مجازی، از دامنه و سیطره بسیار گسترده و پیچیده‌ای برخوردار است كه به‌رغم رسانه‌ای بودن آن و در بسیاری از موارد كه غیر واقعی است، انعكاسی واقعی در افكار عمومی جهان پیدا می‌كند.
فرانك كاپرا، در فیلم "چرا ما می‌جنگیم؟" همان حرف‌های همیشگی رؤسای جمهور آمریكا را به نمایش گذاشت: برتری فرهنگی، رفاه اجتماعی و عقلانیت فردی، سیاسی و فرهنگی آمریكایی‌ها در برابر عقب‌افتادگی، گرفتاری، ناكارآمدی و عدم برخورداری از عقلانیت و مدنیت ملل دیگر.
اهداف دیگرهراسی
دیگرهراسی چهار هدف عمده را دنبال می‌كند:
1. "فرو ریختن دیگری از درون"؛ به‌گونه‌ای كه تلاش‌های عدالت‌جویانه و مقاومتی بر ضد نظام سلطه را متوقف كند، همان‌گونه كه سیاست دیگرهراسی و فجایع كشتار جمعی در ژاپن و ویتنام به‌صورت موقت، مقاومت آنها را در هم شكست.
2. "مشروعیت بخشیدن به جنگ در صورت ضرورت"؛ مثلاً از سال 1943م، فعالیت‌های گسترده‌ای را برای مخدوش كردن چهره ژاپن و تبدیل آن كشور به هراس بزرگ انجام دادند تا بالاخره در سال 1945م بمب‌های هسته‌ای را بر سر مردم هیروشیما و ناكازاكی فروریختند.
3. "ایجاد شرایط اضطراری برای شكستن قاعده‌های بین‌المللی" و توسعة ظلم؛ شرایط اضطراری همواره بسترساز سیاسی و اجتماعی امور غیر متعارف بوده و هست. اگر دیگری بسیار هراسناك باشد، شرایط افكار عمومی را برای اقدامات غیر متعارف فراهم می‌كند. با همین نگاه، فجایع تاریخی در ژاپن، ویتنام، كره، افغانستان و عراق به وجود آمده است.
4. "تشویق تجارت جنگ" در جهان؛ شرایط هراسناك بین‌المللی همواره عامل مهمی برای رونق و تشویق بازار جنگ بوده است. لذا تجار سلاح‌های نظامی، همیشه نیاز به فضای هراسناك دارند. كمپانی‌های تازه متولد شده بسیاری مانند شركت "هالی‌برتون" در ذیل سیاست‌مداران آمریكایی مثل "دیك‌چنی" به وجود می‌آیند و صاحب درآمدهای میلیاردی در بستر فضای جنگ می‌شوند. فضای هراس‌های بزرگ و جنگ در قالب ژاپن‌هراسی، كره‌هراسی، افغان‌هراسی و ایران‌هراسی موجب توسعه‌های خیره‌كننده تولید سلاح‌های كشتار جمعی و تجارت مافیایی این سلاح‌ها می‌شود.
فاجعه عظیمی كه دولت آمریكا و با دستور مستقیم "ترومن" رئیس‌جمهور وقت در اوت 1945م و در دو شهر هیروشیما و ناكازاكی به بار آورد، به دنبال ژاپن‌هراسی و با تخریب فراگیر آن كشور در بین دو جنگ جهانی اول و دوم بود. در این فاجعه آمریكایی‌ها دو بمب اتمی را بر سر مردم ژاپن فروریختند و بیش از 220 هزار نفر را قتل عام كردند.
يا با ماييد یا بمیرید!
در آغاز جنگ جهانی دوم، صنعت سینمایی آمریكا فیلم مستند "فرانك كاپرا"3را كه مأموریت "ژاپن‌هراسی" را بر عهده داشت، وارد عرصة اجتماعی كرد. این فیلم كه اولین بار برای ارتش آمریكا به نمایش گذاشته شد و جایزه برترین فیلم برگزیده را نصیب خود كرد، ابتدا به ‌عنوان یك فیلم آموزشی برای دپارتمان جنگ آمریكا تهیه شد و برای بیش از نه میلیون كارگزار ارتش آمریكا به نمایش درآمد. در سال 1943م نمایش عمومی این فیلم آزاد شد. عنوان این فیلم "چرا ما می‌جنگیم"4بود. این فیلم دولت آمریكا را به‌عنوان صاحب یك ایدئولوژی برتر برای نظم جهانی و جنبه عمومیت‌یافته فیلم "مای آمریكایی" معرفی كرد. در سراسر این فیلم، آمریكا به عنوان یك شعار بزرگ مطرح می‌شود.
تمایز قائل شدن بین "ما"ي آمریكاییان و "دیگران" و تفاوت‌هایی كه بین جهان آمریكاییان و جهان دیگران وجود دارد، جنبه دیگر توجه استثناگرایانه تهیه‌كننده فیلم فوق است. در سایه این نگاه، مفهوم "آمریكاگرایی" به مخاطب تفهیم می‌شود. لیبرالیسم، مردانگی، مسیحیت، بومی‌گرایی و نژادپرستی در سراسر این فیلم به عنوان عناصر اصلی شخصیت شهروندی در آمریكا معرفی می‌شود. از سوی دیگر، چهره ژاپنی به عنوان یك قوم بی‌رحم، وحشی و خطرناك بازنمایی می‌شود!
تفكر جنگ، "تفكر یا با مایید یا بر ما"! و "یا با مایید یا باید بمیرید"!، ریشه قدیمی‌تری در فرهنگ سیاسی آمریكا دارد. در آغاز، این خطاب نفرت‌آمیز در حوزه جنگ‌های داخلی آمریكا ـ از سال 1776م ـ مطرح بود و سپس تبدیل به یك دیپلماسی بین‌المللی شد. امروز نیز همچنان این نگاه خودخواهانه در تفكر سیاسی آمریكا موج می‌زند. دیگرهراسی، چه در شكل فرهنگی و چه در شكل نظامی، ادامه همین تفكر سلطه‌آمیز است.
آمریكایی‌ها مظهر تمام خوبی‌ها!
آن‌چه فرانك كاپرا در فیلم فوق‌الذكر به نمایش گذاشت، در بسیاری از آثار هالیوود و سیاست‌های بین‌المللی دولت آمریكا در نیمه اول و دوم قرن بیستم و نیز آغاز هزاره سوم به‌وضوح دیده می‌شود. سیاستی كه از یك طرف برتری فرهنگی، رفاه اجتماعی و عقلانیت فردی، سیاسی و فرهنگی آمریكایی‌ها را به نمایش می‌گذارد و از طرف دیگر عقب‌افتادگی، گرفتاری، ناكارآمدی و عدم برخورداری از عقلانیت و مدنیت ملل دیگر را مطرح می‌كند. از یك طرف استمرار عدالت و آزادی را در گرو غلبه بر جهان غیر آمریكا می‌داند و از طرف دیگر بربریت و ضد دموكراسی بودن را از خصیصه‌های دشمن می‌انگارد!
این ادبیات غالب رؤسای جمهور آمریكا، قبل از جنگ جهانی اول تا‌كنون بوده است. ویلسون در ایام جنگ جهانی اول به‌طور صریح و روشن می‌گوید: "هدف ما برقراری اصول صلح و عدالت در جهان و مقابله با خودخواهی و قدرت‌های زورمدار و برقراری شرایطی است كه مردم آزاد باشند و از یك اقتدار و اختیار خود راهبر برخوردار باشند. چنین شرایطی نیازمند اقدامات جدی است".
هنس جوز، نویسنده آلمانی، در كتاب "جنگ و مدرنیته، مطالعه تاریخ خشونت در قرن بیستم" می‌نویسد: "در حالی ‌كه انتظار می‌رفت مدرنیته منشأ ظهور عقلانیت صلح‌‌آمیز باشد، جهان در قرن بیستم شاهد توسعه و ظهور جنگ صنعت و ظهور جنگ‌های بزرگ در جامعه جهانی شد." وي سپس تصريح مي‌كند: "همان‌طور كه تاریخ جنگ‌های بزرگ نشان می‌دهد، بخش بزرگی از جنگ‌های بزرگ یا در غرب بوده یا توسط غرب حمایت و دامن زده شده است."
كشته‌ شدن نزدیك به صد میلیون انسان! در قرن بیستم در اثر جنگ كه بخش مهمی از آن مربوط به جنگ جهانی اول و دوم است، بخشی از خسارت‌های جنگ را بیان می‌كند. دیدگاهی كه جنگ را عامل ساخته شدن دولت می‌داند، نوعی از ایدئولوژی را با خود همراه می‌كند كه برای دست‌یابی به قدرت، هیچ مانعی را به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل است كه سازمان ملل كه مهم‌ترین سازمان بین‌المللی جهان، به شمار مي‌رود محصول شكست‌ها، خسارت‌ها و بحران‌های بعد از جنگ جهانی دوم است و در برابر ظلم‌های بزرگ، ساكت است و اقدامات سلطه‌آمیز آمریكا در جهان را مسكوت می‌گذارد!
افزایش آگاهی و آرزوی عدالت
اسلام‌هراسی، شیعه‌هراسی و ایران‌هراسی با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان یك جنگ فرهنگی آغاز شد. جنگ عراق علیه مردم مسلمان ایران در ادامه این جنگ فرهنگی صورت گرفت. كینه‌توزی‌های بعد از جنگ نیز ادامه همین جنگ فرهنگی علیه انقلاب اسلامی ایران است. در واقع ایران‌هراسی بنیان سیاست خارجی، سیاست رسانه‌ای و سیاست‌های تهاجمی آمریكا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران را تشكیل می‌دهد و برخاسته از یك تكنیك قدیمی است كه طی دهه‌های گذشته نسبت به دیگرانی كه هدف معكوس برای اهداف سلطه‌آمیز آمریكا محسوب می‌شده، به‌كار گرفته شده است.
تفاوتی كه پس از گذشت نزدیك به دو قرن تلاش فراگیر در جهت "آرزوی مرگ برای دیگران" و تلاش برای كشتار جمعی نظامی و فرهنگی دیگران به وجود آمده، توسعه عنصر "آگاهی فراگیر جهانی" از یك سو و از سوی دیگر "خستگی و نفرت فراگیر نسبت به ظلم" و وجود آرزوی عدالت در میان ملل جهان است.
وال‌استریت و هراس آمریكا!
آگاهی و حس نوستالژیك نسبت به برقراری عدالت جهانی، "دروغ‌های بزرگ آمریكا" را برملا ساخته است. اگر چه هیروشیما و ناكازاكی و جنگ‌های نمادین دهه‌های اخیر آمریكا در عراق و افغانستان، "هراس عمومی نسبت به آمریكا" را به وجود آورده و بسیاری از دولت‌های جهان را وادار به سكوت در مقابل ظلم كرده است، اما امروزه ما شاهد یك "بیداری جهانی مردمی" هستیم. نمونه‌های این بیداری جهانی را در بیداری اسلامی در مصر، تونس، یمن، بحرین، لیبی، اردن و عربستان می‌توان دید. توسعه این بیداری عدالت‌خواهانه و منتهی به مقاومت فراگیر در مقابل ظلم را نیز می‌توان در "وال‌استریت" مشاهده كرد كه منجر به اعتراضات عمومی در نزدیك به هزار شهر جهان شده است.
دیگرهراسی در محیط جهل و سازش با ظلم از یك توان موقت برخوردار است. بازنمایی‌های دروغین در دوره محدودی موجب غبار غفلت در میان مردم می‌شود، اما ظهور شعله‌های آگاهی و بیداری ضمیر عدالت‌جویانه، پایانی جدی برای ظلم و سلطه محسوب می‌شود. جهان جدید، جهان توسعه دسترسی‌ها به اطلاعات و دانش است و جهان نوید داده شده مهدوی است كه عنصر آگاهی و پذیرش عدالت در میان مردم صدچندان می‌شود. مردمِ دوره ظهور امام(عج) جویای عدالت و شنوای حق هستند، نسبت به حق كرنش می‌كنند و در برابر ظلم فریاد برمی‌آورند. از این منظر، نیرنگ دیگرهراسی ـ چه در شكل ژاپن‌هراسی، و چه در ساز و كار اسلام‌هراسی، شیعه‌هراسی و ایران‌هراسی ـ دیگر كارآمد نیست. بلوغ بشر امروزی و عقلانیت جهانی، مانعی جدی در برابر ظلم‌های خاموش و ظلم‌های تزیین‌شده با دموكراسی و لیبرالیسم است.
پی‌نوشت‌ها:

1 . بیانات رهبر انقلاب اسلامی در جمع مردم گیلان‌غرب، 23 مهر 1390.
2 . xenophobia.
3 . Frank Kapra.
4 . Why we fight.

register.png