try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:

اخبار فرهنگي ايران و جهان

ارسال مطلب براي دوستارسال مطلب براي دوست

پاسخ شفاف شاه به سناتور دشتي!
امروزه اسناد در تاريخ‌نگاري حرف اول را مي‌زند. نمونه سند زير، نشان دهنده نحوه پاسخگويي محمدرضا پهلوي به درخواست مسئولان رژيم طاغوت است: شماره: 826/312تاريخ: 3/6/1344
موضوع: اظهارات علي سليماني
روز گذشته علي سليماني (نامبرده در حال حاضر بازرس وزارت كشور بوده و از جمله اعضاي سازمان مخفي كوك نيز مي‌باشد) ضمن يك صحبت خصوصي مي‌گفت اخيراً سناتور علي دشتي از آقاي مهندس شريف امامي رئيس مجلس سنا درخواست نموده كه از قول او به شرف عرض اعليحضرت همايون شاهنشاه برساند اوامري صادر فرمايند كه آيت‌الله خميني از زندان آزاد شود، زيرا به مصلحت مي‌باشد؛ و چون دشتي درباره درخواست خود اصرار ورزيده لذا مهندس شريف امامي موضوع را به شرف عرض رسانيده و ليكن مورد موافقت شاهنشاه قرار نگرفته و در پاسخ فرموده‌اند: «دشتي ... خورده كه چنين درخواستي نموده است.» منبع/فارس
قاچاقچي يا رئيس مجلس پهلوي؟!
اين سند نشان‌دهنده فساد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مسئولان رژيم پهلوي است:
شماره: 2-3-972 تاريخ: 20/3/1337
موضوع: حمل ترياك قاچاق
در مسافرت اخير آقاي سردار فاخر حكمت رئيس مجلس شوراي ملي به شيراز، مشاراليه به اتفاق بدرالملوك حكمت همشيره‌زاده‌اش به جمع‌آوري محصول مزارع ترياك املاك خود پرداخته و ترياك‌ها در دو نوبت به وسيله اتومبيل مذكور و به همراهي آقاي سردار فاخر حكمت تا آخرين نقطه حوزه استحفاظي ژاندارمري شيراز حمل و در آنجا به گلمكاني قاچاق‌فروش معروف تحويل گرديده و نامبرده نيز به همراهي بانو بدرالملوك حكمت كه داراي كارت شناسايي آقاي رئيس مجلس بود، ترياك‌ها را به تهران حمل و تحويل حسين سيگاري و داودي قاچاق‌فروشان معروف نموده‌اند.
توضيح آنكه پس از ورود ترياك‌هاي فوق به تهران بهاي ترياك به ميزان قابل ملاحظه‌اي تقليل يافته و 75 گرم آن از 2800 ريال به 1100 ريال تنزل نموده است. منبع/فارس
كسي نفهمد نطق شاه را تو نوشتي!
عبدالرضا قطبي، پسر دايي و مشاور فرهنگي فرح ديبا بود كه پس از تأسيس تلويزيون ملي، به مديركلي اين نهاد منصوب شد. در اواخر سال 1345 فرح، تصميم به تأسيس سازمان «جشن هنر شيراز» گرفت. پس از تصويب طرح وي در سال 1346، رضا قطبي را به مديرعاملي اين سازمان منصوب كرد. اين سازمان، با عملكرد ضد ديني خود، يكي از جرقه‌هاي اصلي منجر به شعله‌ور شدن انقلاب اسلامي را زد.
رضا قطبي كه به همراه شجاع‏الدين شفا مشاور فرهنگي شاه، طرح تغيير تقويم كشور را به تقويم شاهنشاهي ارائه كرده بود، همچنين آخرين خطابه شاه را كه از تلويزيون ملي پخش شد و در آن اعلام كرده بود «من صداي انقلاب شما را شنيدم» او نوشته بود! متن نطق مذكور كه بسيار عجيب و نامتعادل و عجولانه تهيه شده با دستخط شخص رضا قطبي به تلويزيون فرستاده شد و در اختيار شاه قرار گرفت! شاه كه تا لحظه آخر از فحواي اين خطابه آگاهي نداشت پس از آن‌كه آن را مطالعه كرد عدم رضايتش را اعلام كرد، ولي او را چنين توجيه كردند كه «حرف‌هاي اعليحضرت بايد شبيه حرف‌هاي مردم باشد» و اين چنين شاه راضي شد. گرچه شاه هيچ‌گاه قطبي را به خاطر اين موضوع نبخشيد و هميشه از اين نطق به عنوان «نطق كذايي» ياد مي‏كرد. تصوير متن اين پيام به خط عبدالرضا قطبي كه حاوي خط‌خوردگي‌هاي عجولانه و اصلاحات متعدد است، موجود مي‌باشد.
پس از اين، يكي از نزديكان قطبي، در دفتر مديرعامل سازمان راديو تلويزيون ملي ايران، براي او يادداشتي ارسال نموده و در آن، نسبت به اين عمل قطبي(ارسال متن خطابه با دستخط خودش) اظهار تعجب و حتي اعلام خطر مي‌كند. او مي‌نويسد:
«[سربرگ راديو تلويزيون ملي ايران]
[مدير عامل]
رضاجون، به هيچوجه صلاح نيست كسي بفهمد يا حتي احتمال بدهد كه تو نطق را نوشته‌اي. كم كساني نيستند كه از شاه تنفر دارند و به هر قيمتي مايلند از بين برود و اشتباهات خود را تكرار كرده و منفور همه شود. اگر بدانند تو اين كلمات را نوشته‌اي به خصوص از آنجا كه بسيار مؤثر و دلنشين بود، تصور خواهند كرد كه تو مغز متفكر ايشان هستي و در نتيجه TARGET [هدف] خواهي شد.
صحيح نبود كه دستخط خود را به TV بدهي؛ بالأخره خواهند فهميد يا مگر آنكه آن قدر از زندگي دل‌زده شده و كماكان آرزوي هميشگي خود را براي فدا شدن در راه وطن داشته باشي كه خود را اينچنين در خطر بيندازي.» منبع/فارس
شاه سگش را برد اما هویدا را نبرد!
این روزها که آمریکا و دولت‌های غربی نوکرانی چون دیکتاتورهای مصر، تونس و ليبي را تنها گذاشته‌اند، اشاره به سرنوشت هویدا جالب توجه است. امیرعباس هویدا به اعتبار چاکرمآبی بی‌اندازه و افراطی، به مدت ۱۳ سال نخست وزیر محمدرضا پهلوی بود. او همان کسی است که در دوره صدارتش و با توطئه آمریکا و انگلیس، بحرین از قلمرو ایران جدا شد.
عباس میلانی از عناصر فراری که کتابی در ستایش و تمجیدهای نچسب به هویدا نوشته، اذعان می‌کند که برای شاه، سگش بیش از نخست وزیر ۱۳ ساله‌اش ارزش داشت! او در این کتاب اعتراف می‌کند: «هشتم فروردین ۵۸ بود. حدود شش ماه از آغاز دوران زندان هویدا می‌گذشت. هفدهم آبان ۱۳۵۷، شاه به امید تطمیع موج فزاینده انقلاب، به بازداشت هویدا فرمان داد؛ اما آن موج، تطمیع‌پذیر نبود. دیری نپایید که در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ شاه و خاندان سلطنتی از ایران گریختند. امید واقع‌بینانه بازگشتی هم در کار نبود. در عین این‌که بسیاری از مایملک شخصی خویش، از جمله سگ سلطنتی را با هواپیما به همراه بردند، اما هویدا را که به مدت سیزده سال نخست وزیر معتمد شاه بود، در ایران واگذاشتند!» منبع/جهان نيوز
«گلادیاتورها»؛ بازوی ترورِ سیا
تروریسم دولتی از ابزارهای آمریکا برای حفظ و تقویت قدرتش در جهان است. دكتر محمدحسن قدیری ابیانه در اين باره، مي‌گويد: ترور و ارتکاب جنایت چه علیه افراد، چه جمع‌ها و چه شهرها و کشورها، جزو سیاست‌های عادی آمریکا بوده و هست. با وجود اینکه چند دهه از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی می‌گذرد هنوز به این اقدام خود افتخار می‌کنند و هنوز کسی در آمریکا از مقامات هر دو حزب حاكم، این جنایت را محکوم نکرده‌اند! این درحالی است که در این دو شهر بیش از ۲۰۰ هزار نفر کشته شده بودند. یک نمونه دیگر از کارهای تروریستی آمریکا این است که وقتی لانة جاسوسی آمریکا در تهران به تسخیر درآمد، تفنگ‌های دوربین‌دار که مخصوص ترور است، پیدا شد! ترور سران کشورها یا شخصیت‌ها در دنیا، بخشی از سیاست‌های اینهاست؛ مثلاً برای ترور فیدل کاسترو بیش از ۱۰۰ بار تلاش کردند. ترور دانشمندان سایر کشورها بخشی از تروریسم دولتی آمریکاست به ویژه دانشمندان هسته‌ای ایران، دانشمندان کشورهای رقیب یا دشمن آمریکا.
«آندره ئوتی»، نخست‌ وزیر اسبق ایتالیا و از شخصیت‌های مطرح این کشور، سال‌ها پیش افشاگری خیلی مهمی کرد. او صحبت از گروه سری «گلادیاتورها»‌کرد که ساخته و پرداخته سیا بود. وظیفه این گروه سرّی تروریستی، مهار کمونیسم در اروپا بود. یکی از روش‌هایی که اینها به کار می‌گرفتند، کشتن برخی شخصیت‌های شناخته شده ضد کمونیست بود. در واقع گلادیاتورها، این افراد را به طرز فجیعی می‌کشتند و بعد انگشت اتهام را به طرف کمونیست‌های محلی می‌گرفتند! این کار را در ایام فتنه در ایران نیز انجام دادند. خانم «ندا آقاسلطان» دقیقاً به این شیوه ترور شد و بعد گفتند جمهوری اسلامی او را در تظاهرات کشته است! اگر این خانم در تظاهرات کشته می‌شد، جمعیت دور او را می‌گرفت اما تیراندازی در یک محیط خلوت انجام شده و جالب اینکه دو دوربین هم آماده فیلمبرداری در صحنه بوده‌اند! برای اینکه صحنه فجیع شود، این خانم باید خون بالا می‌آورد و برای این کار باید کسی سینه او را فشار می‌داد. این کار را پزشکی که یک روز قبل از ترور از خارج به تهران آمده بود انجام داد. آرش حجازی در واقع مأمور سیا و اینتلیجنت سرویس بود و اساساً شرایط اعطای بورس تحصیلی در رشته پزشکی به او، این بود که در استخدام این دو سازمان جاسوسی ـ تروریستی باشد. من فیلم ترور آقاسلطان را در مکزیک به یک فیلمساز نشان دادم، او گفت نوع لباس و نوع حرکت‌ها صوری است که طراحی شدن آن مشخص است. فردی که بالای سر آقاسلطان بود باید در فیلم جلوه کند تا بعداً بتواند به عنوان شاهد عمل نماید؛ بنابراین او (حجازی) مرتباً به دوربین نگاه می‌کرد. یک نمونه از این نوع ترورها در ونزوئلا هم اتفاق افتاد اما آن زن زنده ماند. در حالی که نیروهای ونزوئلایی در روبروی معترضان بودند، این زن از پشت تیر خورد و از آن فیلمبرداری شد. این ترور را به گردن دولت چاوز انداختند. این یک شیوه مرسوم در تروریسم دولتی آمریکاست.
در بصره دو انگلیسی را دستگیر کردند که لباس عربی به تن داشتند و مواد منفجره حمل می‌کردند. به دنبال این مسئله نیروهای انگلیسی با توپ و تانک به پلیس محلی حمله کرده و آنها را از زندان فراری دادند! وظیفه این دو نفر این بود که مواد منفجره را در مرکز شیعیان قرار داده و انفجار را به اهل‌سنت منتسب کنند! همین کار را در مراکز سنّی هم انجام می‌دادند تا منتسب به اهل تشیع کنند! در واقع به دنبال پیگیری سیاست قدیمی تفرقه بینداز و حکومت‌کن هستند. آمریکایی‌ها فرزندان خلف انگلیسی‌ها مي‌باشند.
قدیری ابیانه ادامه داد: معتقدم جان‌اف‌کندی را صهیونیست‌ها ترور کردند. سه ماه قبل از ترور کندی، گزارشی به دست او می‌رسد که اسرائیل به دنبال گردآوری اورانیوم غنی شده برای ساخت بمب اتمی است. کندی روی این گزارش می‌نویسد: «وقتی ما کشورهایی مثل چین را از رفتن به طرف سلاح هسته‌ای باز می‌داریم، نمی‌توانیم به هم‌پیمانان خود اجازه دهیم به سمت آن بروند. اسرائیل باید این کار را متوقف کند و اگر این کار را نکرد کمک‌های آمریکا به آن قطع می‌شود.» به دنبال این مسئله، بن‌گورین با کندی دیدار می‌کند و در عین حال دستور قتل کندی هم پس از این مسئله صادر می‌شود. کسی‌که کندی را ترور کرد در حال رفتن به دادگاه، توسط یک صهیونیست ترور شد! بعداً همین فرد هم بر اثر یک سرطان ناشناخته مرد! او مأمور بود قاتل کندی را بکشد تا دست صهیونیست‌ها در ترور رئیس‌جمهور آمریکا رو نشود؛ صهیونیست‌ها سپس قاتل عامل ترور کندی را نیز با گردهای سرطان‌زا مسموم کردند تا ردپای خود را کاملاً پاک کنند! صهیونیست‌ها در آمریکا از این کارها، زیاد انجام می‌دهند. آنها قطعاً در سازمان‌های جاسوسی آمریکا نفوذی‌هایی دارند. حادثه ۱۱ سپتامبر هم کار همین عناصر صهیونیست‌ حاضر در دستگاه‌های جاسوسی و امنیتی آمریکا بود. «ادواردو آنیلی» را هم صهیونیست‌ها ترور کردند و خودش هم قبلاً گفته بود که آنها ترورش‌ می‌کنند؛ و دیدیم که ثروتش هم به صهیونیست‌ها رسید!
قدیری ابیانه ادامه داد: از مصادیق دیگر تروریسم آمریکا، تروریسم دارویی است. شرکت‌های داروسازی آمریکا با تولید ویروس‌هایی به جنگ ملت‌ها و رقبا می‌روند؛ مثل شرکتی که «دونالد رامفسلد» وزیر دفاع اسبق آمریکا، سهامدار آن است، برای سود بیشتر به گسترش بیماری‌های واگیردار روی می‌آورند و جان بسیاری از ملت‌ها را به خطر می‌اندازند تا بعد با فروش واکسن آن بیماری،‌ سود کافی ببرند! نمونه این نوع تروریسم را در گواتمالا انجام دادند. آمریکایی‌ها تحت عنوان آزمایش‌های پزشکی برای درمان، بیماری‌های مختلف را به مردم تزریق کردند تا نتایج آن را بررسی کنند. این جنایت امسال برملا شد و جنجال زیادی ایجاد کرد و آمریکا هم بدون اینکه جبران خسارت کند به عذرخواهی خشک و خالی بسنده کرد.
آمریکا یکی از صادرکنندگان بزرگ وسایل شکنجه به کشورهای دیگر هم هست. ابزار شکنجه‌ای که زمان شاه علیه انقلابیون در ساواک به کار گرفته می‌شد، آمریکایی بود.
دكتر ابيانه درباره همکاری سازمان‌های جاسوسی آمریکا با مراکز امنیتی ایتالیا و ديگر كشورها گفت: دستگاه‌های اطلاعاتی ایتالیا، گوش به فرمان سیا هستند و از این امر احساس غرور می‌کنند! قبل از پاپ ژان پل دوم که مانند اکثر پاپ‌ها، گوش به فرمان آمریکا بوده‌اند و هستند، یک پاپ رهبر کاتولیک‌های جهان بود که در محیط روستایی رشد کرده و آن صداقت روستایی‌اش را حفظ کرده بود. او حرف‌هایی می‌زد که به مذاق واتیکان هم خوش نمی‌آمد. یک‌بار گفته بود که خدا «مادر» است! در حالی‌که مسیحی‌ها می‌گویند خدا، پدر است. من فکر می‌کنم آن پاپ را کشتند. در ایتالیا هم خیلی‌ها این‌طور فکر می‌کنند؛ اما جایی ذکر نشده که چه کسی او را کشته است. آن پاپ که مُرد، پاپ لهستانی یعنی ژان پل دوم، رهبر واتیکان شد، آن هم درست در زمانی که کاخ سفید در جنگ سرد با شوروی و بلوک شرق بود و به یک پاپ از بلوک شرق نیاز داشت! احساس عمومی این بود که پاپ لهستانی را آمریکا روی کار آورده و برای اینکه او پاپ شود، باید مزاحمت پاپ قبلی رفع می‌شد. اینکه پاپ قبلی به مرگ طبیعی نمرده است در اذهان جامعه ایتالیا جای گرفت. منبع/فارس
طرح موساد براي ترور امام(ره)
روحانيون و علماي ديني از همان سال‌هاي پاياني دهۀ 1320 که تلاش‌هايي براي آغاز روابط غيررسمي سياسي بين ايران و اسرائيل صورت گرفت، طي اعلاميه‌هاي متعددي ايجاد هرگونه رابطه با دولت صهيونيستي را محکوم کردند. در سال‌هاي نخست دهۀ 1340 موج جديدي از مخالفت روحانيون به رهبري امام‌ خميني (ره) با اسرائيل آغاز شد. در همان حال ساواک و ساير دستگاه‌هاي امنيتي و انتظامي، روحانيون مخالف حکومت را هشدار مي‌دادند که سخني در مخالفت با اسرائيل و روابط آن با رژيم پهلوي بر زبان نرانند. حساسيت رژيم پهلوي و ساواک نسبت به مخالفت مردم با حضور اسرائيل در ايران در تمام سالهاي دهۀ1340 و دهۀ 1350 کاستي نگرفت؛ تا جايي که حتي مخالفان از به کار بردن واژه‌هايي نظير «بني‌اسرائيل» که در قرآن کريم به آن اشارت رفته بود، منع شدند! آيت‌الله خامنه‌اي در بخش‌هايي از خاطرات خود در اين باره چنين اظهار داشته است: بنده يک وقتي قبل از انقلاب به مناسبت تفسير آيات مربوط به بني‌اسرائيل در اوايل سورۀ بقره، چيزهايي را در جمع دانشجويان گفته بودم. بعد بنده را در يکي از بازداشت‌ها، زير منگنه و سؤال و بازجويي قرار دادند که چرا شما اسم اسرائيل را آورديد؟! چون من از بني‌اسرائيل صحبت کرده بودم و بحث مربوط به آيات بني‌اسرائيل بود! يعني در آن دوران، کسي‌که تفسير قرآن هم مي‌کرد حق نداشت از بني‌اسرائيل يک کلمه بگويد که مبادا به متحد آن رژيم خبيث و خائن (پهلوي) که آن وقت با اسرائيل روابط گرمي داشت، بر بخورد.
علاوه بر مخالفان سياسي ـ مذهبي، جوّ عمومي جامعه نيز نسبت به اسرائيل مخالفت‌آميز مي‌نمود. مراقبت‌هاي شديد ساواک از افراد، مؤسسات و سازمان‌هاي مختلف اقتصادي، فرهنگي، تجاري اسرائيلي و يهودي در ايران حاکي از جّو عمومي غيردوستانه مردم ايران نسبت به اسرائيل بود. نمونه بارز تدابير شديد امنيتي ساواک در قبال اسرائيلي‌ها هنگام برگزاري بازي‌هاي آسيايي در تهران و حضور ورزشکاران اسرائيلي در تهران روي داد و ساواک حدود ده‌هزار نفر از دانشجويان و اشخاص مظنون را بازداشت کرد. با اين احوال همزمان با برگزاري مسابقه فوتبال بين تيم‌هاي ملي ايران و اسرائيل که به شکست تيم اسرائيل منجر شد، مردم تهران احساسات ضداسرائيلي آشکاري به نمايش گذاشتند.
موساد در مبارزه با مخالفان سياسي حکومت ايران هم همکاري پيدا و پنهاني با ساواک داشت. در دهه‌هاي 1340 و 1350 که با گسترش مخالفت‌هاي سياسي ـ مذهبي، گروه‌های چریکی متعددی نیز به صف مخالفان حکومت پیوستند، موساد در شناسایی و رديابي مخالفان حکومت نقش قابل اعتنايي داشت. بسياري از مخالفان سياسي حکومت ايران در کشورهاي مختلف عربي (به ويژه لبنان، سوريه و تا حدي مصر) که با برخي از گروه‌هاي فلسطيني و ضداسرائيلي هم ارتباطاتي داشتند در همکاري مشترک ساواک و موساد شناسايي شده و تحت تعقيب قرار گرفتند.
همزمان با گسترش فعاليت مخالفان سياسي، موقعيت رژيم پهلوي در داخل و نيز در عرصه‌هاي بين‌المللي با مشکلاتي مواجه مي‌شد و انتقاد از عملکرد حکومت و فشار روزافزون بر مخالفان، به رسانه‌هاي گروهي جهان، گروههاي مختلف حقوق بشر و نظاير آن کشيده مي‌شد. در اين دوره موساد تلاش مي‌کرد تا با بهره‌گيري از رسانه‌ها و مطبوعات تحت کنترل خود چهره‌اي مساعد و موفق از رژيم پهلوي ارائه دهد. روند اين همکاري‌ها طي سال‌هاي نخست دهۀ1350 گسترش يافت و در دوران رياست جمهوري جيمي کارتر که با آغاز حرکت انقلابي مردم ايران همراه بود سرعت بيشتري گرفت.
موساد تحولات انقلاب ايران را با حساسيت و جديت پي مي‌گرفت و از هر تلاشي در حمايت از رژيم پهلوي فرو نمي‌گذاشت. برخلاف سيا که بسيار دير متوجه شد رژيم پهلوي ديگر قادر به ادامه حيات نخواهد بود، موساد و نمايندگي سياسي اسرائيل در تهران، ماه‌ها قبل از سيا به دولت متبوع خود هشدار داد. در همان حال اسرائيل از هر فرصت لازم براي روحيه دادن به شاه و لزوم مقاومت هر چه بيشتر در برابر مخالفان بهره مي‌برد از جمله اسحاق‌رابين نخست‌وزير وقت اسرائيل که در آن هنگام مذاکرات صلح با مصر را دنبال مي‌کرد، طي روزهاي 25و26 شهريور 1357 با ارسال پيام‌هايي براي شاه ايران، ضمن ابراز تأسف از رخدادهاي جاري تأکيد کرد که از هر تلاشي براي دفاع از حکومت او بهره خواهد برد.
همزمان موساد به تقويت هر چه بيشتر بنيه دفاعي، آموزشي، تهاجمي و اطلاعاتي ساواک مي‌پرداخت تا در مقابله با انقلابيون و مخالفان شاه کارآمدتر از گذشته عمل کند.
تنفر از اسرائيل و موساد در ميان مخالفان حکومت پهلوي در دوران انقلاب‌اسلامي، هنگامي بيش از پيش غليان يافت که شايع شد مأموران موساد در ايران، بر روي تظاهرکنندگان مخالف حکومت آتش گشوده است. در 30 مهر 1357 هم برخي خبرگزاري‌ها، خبر دست داشتن مأموران موساد، در کشتارهاي دوران انقلاب را منتشر کردند.
آخرين اقدامي که گفته شده موساد براي جلوگيري از سقوط نهايي شاه ايران در صدد انجام آن بود، مشارکت در کودتاي ارتش شاه و ترور امام‌ خميني(ره) در پاريس بود. مصطفي الموتي از قول اري‌بن مناشه از مأموران عالي‌رتبه موساد در اين باره نوشته است: «در آوريل سال 1978 رؤساي من نظرياتم را درباره رويدادهاي ايران و انقلاب قريب‌الوقوع آن کشور پذيرفتند و کنفرانسي که نمايندگان سيا نيز در آن شرکت داشتند، يکي از تحليلگران آمريکا (عضو سيا) نظر مرا بي‌اساس خواند و مدعي شد آنچه که در ايران مي‌گذرد سر و صداي بچگانه‌اي است که به زودي آرام خواهد شد. در دسامبر سال 1978 طرحي از طرف (رافي ايتان) مشاور امور ضدتروريستي نخست‌وزير اسرائيل تهيه شد که خميني در پاريس ترور شود. سيا نيز موافقت خود را اعلام داشت تا يک تيم تروريستي اسرائيل به پاريس برود و خميني را ترور کرده بازگردد. براي حمله به اقامتگاه خميني در نوفل ‌لوشاتو و مصدوم کردن خميني تيم کماندويي سرهنگ آصف ‌هف‌تز، رئيس گارد ويژه پليس ضدتروريسم اسرائيل در نظر گرفته شده بود.» اما، اوري لوبراني، نماينده سياسي اسرائيل در ايران پس از ملاقات با شاه به سازمان اطلاعاتي اسرائيل اطلاع داد که نه شاه ديگر مي‌تواند در قدرت باقي بماند و نه ژنرال‌ها قادر به کودتا هستند. کشور عملاً در اختيار رهبران مذهبي قرار گرفته است.
با سقوط رژيم پهلوي فصل نهايي همکاري‌هاي مشترک موساد و ساواک پايان يافت و برخي از افسران و مديران بلندپايه و ارشد ساواک هم به اسرائيل پناهنده شدند. منبع/مطالعات تاریخ معاصر ایران
الخميني في قلبي
حجت‌الاسلام والمسلمين محمدحسن زماني، در نشست علمي «بررسي انديشه‌هاي امام خميني در جهان معاصر» با اشاره به نقش امام در عرصه بين‌المللي به ويژه جهان غيراسلام اظهار داشت: با اين رويكردي كه امام مطرح كرد و مفهوم تمدني و ساختار حكومتي كه از دين اسلام ارائه داد و انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد، برخي از كشيش‌هاي مسيحي هم اعلام كردند كه حيات آنها نيز در گرو انقلاب اسلامي است. وي با اشاره به سفر خود به كشور فيليپين اظهار داشت‌: در سفر تبليغي به اين كشور وضعيت اسلام را جويا شدم و گفتند كه يكي از اساتيد دانشگاه، رهبري جامعه اسلامي را به عهده گرفته است. معاون بين‌الملل حوزه‌ علميه افزود: وقتي كه با او ديدار داشتم وي گفت كه يك كتاب موجب گرايش او به اسلام شده است و آن كتاب «نامه امام خميني(ره) به فرزندش سيد‌احمد» بود.
وي خاطرنشان كرد: پرفسور حامد الگار دانشمند آمريكايي هم متاثر از انديشه‌هاي امام بزرگوار بوده است و با 10 زبان اسلام را تبليغ مي‌كند. دكتر زماني تاكيد كرد: امروز فقط در يك مدرسه علميه قم، 200 طلبه داريم كه پيش از اين، مسيحي و يا داراي اديان ديگر بودند كه در پرتو انديشه‌هاي امام، اسلام را پذيرفته‌اند.
وي با اشاره به شرايط كشور بوسني هرزگوين به عنوان تنها كشور اروپايي اسلامي گفت: در اين كشور فرهنگ غرب حاكم بود و از سوي ديگر انديشه شرقي بر آن حاكميت داشت ولي بوسني بعد از عرضه انديشه‌هاي امام پس از فروپاشي شوروي، نخستين كشور اروپايي بود كه اسلامي شد. امام جمعه اهل‌سنت شهر گوراژده بوسني و هرزگوين كه شهداي بسياري داشته است مي‌گفت كه به عنوان يك عالم اهل‌سنت اعلام مي‌كند كه جامعه آنها تشنه انديشه‌هاي امام خميني(ره) است.
وي با اشاره به اينكه در عرصه ارائه اسلام ناب بايد تلاش بيشتري صورت گيرد، اضافه كرد: امام سيمايي از اسلام را در جهان عرضه كرده است كه هم نيازهاي ديني و معنوي را تحقق مي‌بخشد و هم نيازهاي تمدني را پاسخ مي‌گويد.
زماني با اشاره به چشمه‌هاي عشق به امام در مصر تصريح كرد: دكتر طنطاوي، شيخ الازهر كه سال گذشته از دنيا رفت، عالي‌ترين مقام ديني اهل‌سنت دنيا بود. در جلسه‌اي كه با ايشان داشتم صحبت از امام پيش آمد و او گفت «الخميني في قلبي» يعني دل من خانه خميني است و دل‌هاي مردم مصر خانه خميني است.
وي با اشاره به شكل‌گيري جنبش‌هاي بيداري اسلامي بيان داشت: نهضت‌ها و جنبش‌هاي اخير متأثر از امام است و اينها اسنادي براي اين مسئله است. منبع/رسا
چه بلايي مدرن بودن بر سردختران ما مي‌آورد!
نويسنده وبلاگي به نام «وبلاگ زهرا» در مطلبي نوشت: دیشب توی اتوبوس یه خانم جوون کنار من نشسته بود. خانمه خیلی سن و سال کمی داشت. یه بچه توپول هم بغلش بود. بچه خیلی بی‌تابی می‌کرد. خانمه هم بچه رو هی تکون تکون می‌داد؛ گاهاً تکون‌های شدید! و بدون اینکه چیزی بگه یه موبایل از این مدلای اسباب بازی درآورد که توی موبایله یه بچه با صدای بلند می‌خوند: «آهویی دارم خوشگله...»! خلاصه هیچ‌کدوم از اینکارها باعث نمی‌شد، بچهه از گریه کردن و سر و صدا دست برداره. تا اینکه یه خانم حدودا ۵۰ ساله از عقب اتوبوس پا شد اومد جلو و بچه خانمه رو گرفت و در حالی‌که با نوایی مادرانه بچه رو ناز می‌داد و آروم تکون می‌داد به خانم جوون گفت: «بچه رو باید یواش تکون بدی! حتما تازه غذا خورده. چرا اینقدر پیچوندیش؟! درسته هوا سرده ولی بخاری اتوبوس که روشنه! کمی کُلاشو کنار می‌ذاشتی بچه هوا بخوره. هرچه بیشتر این‌طوری بارش بیاری مقاومت بدنش کمتره.» بعد گفت: «بشین خودت یواشکی با بچه حرف بزن! چیه این صدای موبایل که بلند میخونه؟! بچه چی حالیشه که آهو چیه؟! موبایل چیه؟! ولی صدا و بغل مادرشو می‌شناسه.»
بعد بچه رو همین‌طوری یواشکی تکون می‌داد و در حالی که لب پائین بچه رو با انگشتش نوازش می‌داد، و یه چیزهایی برای ناز دادن می‌گفت، اونو آروم کرد. شاید باور نکنید، بچه ظرف ۵ دقیقه کاملا آرومهِ آروم شده بود! بعد موبایله رو از دست خانوم جوون گرفت و در حالی‌که تو چشم‌های بچه نگاه می‌کرد و می‌خندید، موبایله رو یواشکی جلوی صورتش تکون تکون می‌داد، بچه هم باهاش می‌خندید: «آهویی دارم خوشگله/ فرار کرده ز دستم/ دوریش برام مشکله/ کاشکی اونو می بستم/ ای خدا چی کار کنم/ آهومو پیدا کنم...). منبع/آتي نيوز
جوانانی که بدون اینترنت می‌میرند!
یافته‌های جدیدترین مطالعه‌ای که در زمینه اهمیت اینترنت در زندگی انسان‌ها انجام گرفته، نشان می‌دهد از هر سه دانشجو و استاد جوان دانشگاه، یک نفر اینترنت را به اندازه منابع مهمی از قبیل هوا، آب، غذا و سرپناه، مهم و حیاتی دانسته و نمی‌تواند بدون آن زندگی کند! این نتایج در گزارش جهاني «سیسکو ۲۰۱۱» ارائه شده است؛ گزارشی که پس از مطالعه بر روی دو هزار و ۸۰۰ دانشجو و استاد جوان دانشگاه، در بازده سنی ۲۰ تا ۲۹ سالگی در ۱۴ کشور مختلف منتشر شده است.
در این گزارش آمده است که بیش از نیمی افراد مورد مطالعه اعلام کرده‌اند نمی‌توانند بدون اینترنت به زندگی خود ادامه دهند و از آن به عنوان بخشی لاینفک از زندگی‌شان یاد کرده‌اند که در بعضی موارد اهمیت آن از خودرو، ازدواج و رفاقت با دوستان نیز بیشتر بوده است! چنین نتایج بهت‌آوری می‌تواند این تهدید را پر رنگ کند که در آینده‌ای نه چندان دور انسان‌ها، بسیاری از نیازهای اولیه و حیاتی خود را در ازای استفاده از اینترنت به فراموشی خواهند سپرد! شاید چنین برداشتی از این گزارش کمی بزرگ‌نمایی باشد؛ زیرا امروزه زندگی روزمره انسان‌ها و نیازهای روزمره آنها با تکنولوژی و اینترنت گره خورده و در صورت نبود اینترنت ممکن است در بسیاری از آنها خلل ایجاد شود. با این همه، نتایج مطالعه‌ای دیگر که توسط موزه علوم لندن بر روی سه هزار بزرگسال انجام گرفت نیز نشان از رتبه بسیار بالای اینترنت در زندگی انسان‌ها دارد. مطالعه بر روی این سه هزار نفر نیز نشان داد بسیاری از آنها نمی‌توانند به ترتیب بدون نور خورشید، اینترنت، آب آشامیدنی، یخچال و فیس‌بوک به زندگی خود ادامه دهند!
بر اساس گزارش سیسکو، در حال حاضر ۶۶% از دانشجویان و ۵۸% از اساتید، اینترنت را مهمترین تکنولوژی در زندگیشان عنوان کرده‌اند و بیش از ۵۵% از دانشجویان و ۶۲% از کارمندان دانشگاه‌ها اعلام کردند که بدون اینترنت که یکی از اجزای لاینفک زندگی آنها به شمار می‌رود، قادر به ادامه زندگی نخواهند بود!
نگاهی به دیگر صنایع و تکنولوژی‌ها نیز نشان داد تلفن‌های هوشمند از دیدگاه جهانی یکی از شایع‌ترین و رایج‌ترین ابزارها به شمار می‌رود که جایگاه رایانه‌های خانگی را به خطر انداخته‌اند، به طوری که ۱۹% از دانشجویان مورد مطالعه، تلفن هوشمند خود را مهمترین ابزاری می‌دانند که در فعالیت‌های روزمره از آن استفاده می‌کنند؛ در حالی که تنها ۲۰% از دانشجویان در مورد رایانه‌های خانگی چنین نظری داشتند. منبع/مهر
بهترین شعر از نظر شهریار
در مراسم رونمایی از سری سوم مجموعه «شعر امروز» در 26 شهریور، محسن مومنی شریف، رئیس حوزه هنری، گفت‌: حضور شعر در زندگی ما بسیار پررنگ است، ولی متاسفانه جدی گرفته نمی‌شود و امیدوارم توجه به شعر در سال‌های آینده بیشتر شود. به قولی شعر، نخستین هنری است که انسان به آن دست یافت. حتی عالمان اسرار، گاهی شعر را از الهام و جنس وحی دانسته‌اند. عمل صالح در هنر این است که نویسنده یا شاعر، ودیعه الهی را که در نویسنده، نوشتن و در شاعر، شعر است در خدمت ارزش‌ها قرار بدهند.
وی افزود: وقتی در یک اثر هنری، مخاطب را به ارزش‌ها دعوت می‌کنیم، به وظیفه خود عمل کرده‌ایم. وجه تمایز هنر اسلامی با دیگر هنرهایی که دعوت‌کننده به یاس و ناامیدی هستند، در آرامشی است که هنر اسلامی به انسان بشارت می‌دهد. هنری که به نیستی دعوت می‌کند و دل را می‌لرزاند، از رسالت‌های شیطانی است. خوشبختانه شعر کشور ما همیشه منبع الهام و حکمت بوده است.
رئیس حوزه هنری گفت: یکی از بزرگان معتقد بود که طی تاریخ کشورمان، این شعرا بودند که وظایف حکام و امرا را انجام می‌دادند. در روزهای پیروزی انقلاب هم شعر از اولین‌ روزها به میدان آمد تا این که انقلاب پیروز شد. در آن زمان شعر شاعران بود که موجب تشویق صدها هزار نفر شد. یکی از شاعرانی که چنین اشعاری داشت، استاد شهریار بود که به حقانیت انقلاب ایمان آورد و برای آن شعر گفت. از او پرسیده بودند، بهترین شعری که در این سال‌ها شنیده‌ای کدام است؟ شهریار پاسخ داده بود «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار» چون شعرِ یک ملت است. منبع/مهر
حوزه استحفاظي «گ. ت. ت»!
سر چهارراه، گوشه پیاده‌رو، توی قطارهای مترو و هر کجای شهر که نگاه بیندازی، گدایانی را می‌بینی که با لباسی مبدل طلب کمک مالی می‌کنند. متکدیانی که هر روز شکل و شمایل جدیدتری هم پیدا می‌کنند و به انواع و اقسام راه‌ها و کلک‌ها دست می‌زنند تا بتوانند احساسات پاک مردم را تحریک کنند و پولی و کمکی از آنها بگیرند. دکتر مجید ابهری، استاد دانشگاه شهید بهشتی و آسیب‌شناس اجتماعي، در طول این سال‌ها بارها روی این موضوع تحقیق کرده است و حرف‌های شنیدنی زیادی دارد. وي مي‌گويد: گدایان حوزه استحفاظي و محدوده جغرافیایی دارند. این‌ها بین خودشان به «گ. ت. ت» معروفند یعنی گدایان تهران و توابع! توسط ۷-۸ نفر سرکردگان هدایت می‌شوند و گریمورهای ماهری دارند تا حدی که آدم به راحتی باور می‌کند که این گدا کور است!
دکتر ابهری با اشاره به اینکه پس از ۱۴ سال تحقيق در این زمینه می‌داند که «دایی کربلایی، احمد سرباز، قدرت خالدار، سکینه گنده و... » سران گروه‌های گدایی هستند. این گداها به شکل‌های مختلفی کار می‌کنند. در تهران گدایی تابع قواعد، ضوابط و انضباط خاص خودش است. گدایان حوزه و محدوده جغرافیایی دارند و خود باند به حساب می‌آیند. به نوعی سر قفلی دارند! مکان‌های شلوغ مانند میادین، بقاع متبرکه، ترمینال، راه‌آهن دارای سرقفلی هستند و بدون پرداخت حق حساب، هیچ گدایی حق ندارد از آنجا استفاده کند و معمولا این جاها را بین 1 تا ۹ ماه به این گداها اجاره می‌دهند!
این استاد دانشگاه ادامه می‌دهد: «گدا‌ها سرویس حمل‌ و نقل دارند. گدایان استیجاری و گدایان ثابت دارند. صبح‌ها با وانت‌های مخصوصی در محل حوزه‌‌هاشان پخش می‌شوند و شب‌ها به محل اقامتشان بازگردانده می‌شوند. در ساعت‌های مختلفی از روز چند موتورسوار به آن‌ها سرکشی کرده و پول‌هایشان را جمع‌آوری می‌کنند تا اگر ماموران آن‌ها را دستگیر کردند، پول‌ها هدر نرود! این‌ها گدایان پورسانتی هستند. عده‌ای از زن‌ها و حتی مرد‌ها بچه‌هایی در آغوش دارند که اغلب بچه‌های استیجاری هستند. این بچه‌ها قیمت خاصی دارند؛ اگر چُلاق باشند نرخشان بالاست، اگر شل باشند نرخشان بالا‌تر است و اگر شل و چلاق باشند گنج محسوب می‌شوند!
یک عده از گداهاي خانم، فقط مسئولیت زایمان دارند و بچه‌ها را به دنیا می‌آورند و کرایه می‌دهند. اينها حتی متوسل به کارهایی می‌شوند که مثلا با ضربه زدن به شکم خودشان هنگام وضع حمل، بچه چلاق به دنیا بیاید تا پول بیشتری برای اجاره‌اش بگیرند! اکثر این بچه‌ها معتاد هم می‌شوند؛ یعنی یک بچه گدا در گرمای تابستان و در سرمای زمستان صبح تا غروب خواب است چرا که صبح یک حبه تریاک در گلویش می‌اندازند تا بخوابد و صدایش در نیاید.
این آسیب‌شناس افزود: این گدایان علاوه بر اين كه در تهران مرکز گریم دارند، استادگدایی نيز دارند و در آنجا یاد می‌گیرند که چگونه دستشان را بلرزانند، چطور بشلند و چطور آه و ناله کنند؛ و با تکنیک‌های روز گدایی آشنایشان می‌شوند.
وي در پايان توصيه كرد: نهادهای مسئول بدون محکوم کردن همدیگر به کم‌کاری، باید نهاد اصلی و متولی این کار را تعریف کرده و همه به کمک آن متولی و مسئول بروند. بهترین نهاد و سازمان برای مقابله با این باند‌های گدایی شهرداری است. سازمان بهزیستی به خاطر تنوع وظایف و عدم تقویت در مقابله با گدایی باید وظیفه‌اش را به شهرداری بسپارد و با همکاری ناجا و قوه قضائیه ستادی را تشکیل بدهند و برای مقابله با تکدی‌گری حرکتی جهادی انجام بدهند. منبع/تهران امروز
ابومسلم نه وطن دوست بود و نه شیعه!
به دنبال انتشار برخی خبرها در مورد تغییر احتمالی نام تیم فوتبال «ابومسلم» مشهد، حجت‌الاسلام رسول جعفریان، کارشناس تاریخ اسلام گفت: ابومسلم با اینکه شخصیتی مهم در تاریخ ماست و حرکت او موجب شد تا دولت اموی از بین برود اما دو مشکل اساسی دارد: نخست این که او هیچ‌گاه یک ایرانی وطن دوست نبود و تنها عاملی در دست شماری از قبایل عربی خراسان بود که دوست داشتند امویان سرنگون شده و حکومت دست شاخه دیگری قرار گیرد. در این ماجرا از ایرانیان به عنوان ابزار استفاده شد و بس. دوم آن که ابومسلم هیچ‌گاه شیعه علوی نبود، بلکه شیعه عباسی بود که به امامان معصوم خیانت كرد و جانب عباسیان را گرفت؛ عباسیانی که اندکی بعد پس از تسلط بر امور هم او را هم امامان معصوم را کشتند. وي همچنین گفت: ابومسلم در آدم کشی نیز فردی حرفه‌ای بود و بر اساس منابع متقن تاریخی شمار زیادی از مردم خراسان و نواحی دیگر را کشت. او قیام شیعی شریک بن شیخ را هم سرکوب کرد و او و یارانش را به قتل رساند.
رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی همچنین اظهار داشت: بر اساس دلایل متقن تاریخی، ارزشی ندارد که مردم شریف خراسان که امام رضا(ع) میهمان آنهاست و مسلماً دلش از ابومسلم خون است، از این نام حمایت کنند و آن را روی تیم محبوب و دلخواه خود بگذارند. خراسانیان می‌توانند نامی را برگزییند که سمبل خراسان بزرگ و یادآور ادب و فرهیختگی باشد. پوریای ولی(اهل خوارزم)، رودکی، فردوسی و هزاران چهره دیگر که خراسان با نام آنان شناخته می‌شود. منبع/عصر ايران
عكس یک‌رعیت بگذارید!
همه رفتارهای امام راحل در عرصه سیاست، اخلاق، اجتماع، خانواده، اقتصاد و مدیریت، مسائل شخصی و... مثال زدنی و راهگشا هستند و بخشی از آن‌ها کم و بیش بازخوانی شده‌اند؛ اما دیدگاه امام(ره) درباره نحوه انتشار اخبار در رسانه‌ها و اولویت‌های مطبوعات یک روایت خواندنی دارد که کمتر بیان شده و بسیاری از آن بی‌اطلاعند.
حضرت ایشان در یک سخنرانى در جمع مسئولان روزنامه‏هاى كيهان، اطلاعات و جمهورى اسلامى روز ۱۰ شهريور ۱۳۶۴ از نحوه چاپ اخبار در مطبوعات گلایه كردند. ایشان در این دیدار وظیفه رسانه‌ها را این‌چنین بیان فرمودند: «راديو ـ تلويزيون و مطبوعات مال عموم است؛ چنانچه شما هم همين اعتقاد را داريد كه عموم بر آنها حق دارند. از اين جهت، من به سهم خود خيال دارم كه راجع به من كم باشد، مگر در مواقع حساسى كه لازم است كه آن هم بايد از ما سؤال شود كه آيا مطلبى را بايد نقل بكنند يا خير. و الّا آنچه خوب است در راديو- تلويزيون و مطبوعات باشد، آن است كه براى كشور اثرى داشته باشد. مثلًا اگر زارعى خوب زراعت كرد و زراعتش خوب بود، شما اين شخص را به جاى مقامات كشور در صفحه اول بگذاريد و زيرش بنويسيد اين زارع چگونه بوده است؛ اين منتشر بشود. و يا كارمندى خوب كار كرد، و يا اگر طبيبى عمل خوبى انجام داد، عكس او را در صفحه اول چاپ كنيد و بنويسيد كه اين عملش چطور بوده است. اين باعث تشويق اطبا مى‏شود و بيشتر دنبال كار مى‏روند. يا مثلًا اگر كسى كشفى كرد، بايد مفصل با عكس و مطلب باشد، يا اگر كسى سارقى را دستگير نمود، و يا يك كشاورز و يا هنرمند و يا جراح، كه متأسفانه نه اسمشان است و نه عكسشان، در حالى كه اينها لايقند تا در روزنامه‏ها مطرح شوند. خلاصه، بايد اساس تشويق اشخاصى باشد [كه‏] در اين كشور فعاليت مى‏كنند؛ اينها به اين كشور حق دارند، به اين روزنامه‏ها حق دارند، به راديو ـ تلويزيون حق دارند، ولى ماها نسبت به آنها حقمان كم است.
رهبر کبیر انقلاب اسلامی(ره) با بیان اینکه «من ميل ندارم راديو هر وقت باز مى‏شود اسم من باشد»، تاکید می‌کنند: «مدت‏هاست كه از اين جهت متنفرم، اين كار غلطى است، به اندازه متعارف نسبت به همه خوب است، زيادى‏اش مضر است. اين به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبك مى‏كند. اشخاص، شخصيت‏هايشان با خودشان است، اين طور نيست كه اگر اسمشان زياد يا كم مطرح گردد، شخصيتشان زياد يا كم شود. در ايران معلوم است كه هر كسي چه جورى است. بنا بر اين، آنچه راجع به خودم مى‏گويم اين است كه اگر قرار است عكس مرا بگذاريد، به جاى آن، عكس يك رعيت را بگذاريد و زيرش بنويسيد اين رعيت چه كار مهمى كرده است.»
ایشان در پایان با تاکید بر اینکه «روزنامه‏ها(رسانه‌ها) مال طبقه سوم است»، تصریح کردند: «(رسانه‌ها) مال طبقه اول نيست و اين هم نيست كه همه‏اش مال حكومت باشد و از چيزهاى حكومتى بنويسيد؛ اين صحيح نيست.» منبع/جهان نيوز
سرّ انس بيشتر با كمیل و شعبانیه
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در خاطره‌اي از امام خمینی(ره) مي‌فرمايد: يك بار از ايشان (امام خمینی) سؤال كردم كه در ميان دعاهاى معروف، به كداميك از آنها بيشتر اُنس يا اعتقاد داريد؟ ايشان بعد از تأملى فرمودند: «دعاى كميل و مناجات شعبانيه.»
وقتى كه شما به اين دو دعا مراجعه مى‌كنيد، با اين‌كه دعاهاى ديگر هم، مثل ابوحمزه ثمالى و يا دعاى امام حسين(ع) در روز عرفه و دعاهاى فراوان ديگر، برقرارى رابطه با خداست؛ اما در اين دو دعا و مناجات، حالت استغفار و انابه و استغاثه و تضرع به پروردگار را به‌شكل عاشقانه آن مشاهده مى‌كنيد. دعاى كميل هم مناجاتى با خداى متعال است و رابطه محبت و عشق ميان بنده و معبود را ترسيم مى‌كند و اين همان چيزى بود كه امام بزرگوار ما، روح و دل خود را از آن روشن و منوّر مى‌داشت. منبع/IR. KHAMENEI
سهم يك نشريه در پیروزی انقلاب
آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی در مقاله‌ای با عنوان «سهم موثر مجله مکتب اسلام در پیروزی انقلاب» به نقش کتب و نشریات از جمله، مجله «مکتب اسلام» در بستر سازی انقلاب پرداختند؛ كه این مقاله در سال 1361 در شماره‌های فروردین و اردیبهشت این نشريه منتشر شد. وي در قسمتي از اين مقاله نوشت: «...برخلاف تمام قوانین مربوط به مطبوعات، مسأله سانسور قبل از چاپ دامن روزنامه‌ها را نیز شدیداً گرفته بود، و مأموران سانسور و ساواک در دفتر روزنامه‌ها و چاپخانه‌ها پرسه می‌زدند، و هر تیتر و حتی هر کلمه‌ای را مخالف میل خود می‌دیدند همان‌جا آن را حذف می‌کردند و در این رابطه وسوسه عجیبی هم داشتند و گاهی منجر به درگیری شدید میان آنها و ناشران می‌شد که پیداست برنده، آنها بودند. در این میان، مجله «مکتب اسلام» وضع فوق‌العاده استثنایی داشت؛ یعنی شاید تنها نشریه‌ای بود که بدون سانسور چاپ می‌شد و می‌توانست در آن جو خفقان‌بار، مطالبی را که روشنگر بود پخش کند. بارها کوشیدند که ما را به سانسور قبل از چاپ مجبور کنند، ولی ما صریحاً اعلام داشتیم که به چنین امری تن در نخواهیم داد و مجله را تعطیل می‌کنیم، اما چون می‌دیدند تعطیلی تنها مجله اسلامی کشور و زبان حوزه علمیه قم سر و صدای زیادی بپا خواهد کرد و خشم مراجع بزرگ دینی را بر می‌انگیزد، از تعطیلی آن صرفنظر می‌کردند.
سراغ سانسور بعد از چاپ رفتند. بدون این که به ما اطلاع دهند، هنگامی که مجله برای توزیع به اداره پست فرستاده می‌شد، اولین بسته را مأموران ساواک باز می‌کردند تا اگر مطلبی خلاف مقاصدشان باشد که نتوانند به هیچ‌وجه آن را تحمل کنند، جلوی مجله را همان جا بگیرند.
این امر سبب شد که ما درس تازه‌ای بیاموزیم و بر آنها پیشدستی کنیم و مکتب اسلام را غالباً و تا آنجا که امکان داشت، به وسیله شرکت‌های مسافربری و نمایندگان مجله در شهرستان‌ها پخش می‌کردیم و پس از پخش آنها اقدام به توزیع پستی کنیم تا اگر آنها مجله را توقیف کنند، تعداد کمی در دستشان باشد.
فراموش نمی‌کنم یک بار سرمقاله بسیار تندی در هشت صفحه تمام در مجله بود که به خاطر آن نیمی از شماره‌های مجله که به دست مأموران ساواک افتاده بود، توقیف شد و گفتند تنها راه این است که اوراق اولیه مجله پاره شود و اوراق تازه‌ای چاپ و به جای آن چسبانده شود تا اجازه نشر آن را بدهند. مخصوصاً تاکید کرده بودند که باید به تعداد مجلات توقیف شده اوراق پاره شده را به ما تحویل دهید! ما چاره‌ای جز این ندیدیم که از یک تاکتیک حساب شده استفاده کنیم، سرمقاله ملایمی بنویسیم و آن را چاپ کرده و تعداد محدودی از مجله را عوض نموده و اوراق پاره شده را با اوراق باطله دیگر به طرز خاصی مخلوط کرده و به نماینده آنها نشان دهیم. بدیهی است آنها وقت نداشتند که بنشینند هزاران هزار ورقه را یک یک کنترل کنند، و به این وسیله مجله را با همان سر مقاله اصلی منتشر ساختیم و اثر خود را گذارد.» منبع/حوزه نيوز
زبان مؤمن، احترام دارد!
آیت‌الله ناصری از امام خمینی(ره) نقل می‌کند در پایان روزی که نیروهای گارد شاه در مدرسه فیضیه، طلاب و مردم حاضر در آن مراسم را با باتوم و چماق به شدت مضروب و مصدوم و مجروح کردند و برخي را از پشت بام به حیاط پرت کردند و جنایت‌های فراوانی را مرتکب شدند، عده‌ای از نزدیکان امام(ره) از جمله آیت‌الله ناصری برای شنیدن نظرات امام درباره آن حادثه به منزل ایشان می‌روند و می‌بینند تعدادي از زخمی‌ها هم آنجا هستند. امام پس از فراغت از نماز، به بیرونی تشریف آوردند و در سخنانی کوتاه فرمودند: این تازه اول کار است. اینها مثل گوسفندی هستند که سرشان را بریده‌اید و دارند دست و پا می زنند. نترسید و مقاومت کنید. سپس افزوده بودند: فرض کنید خمینی هم کشته شد، اما شما نباید دست از کار بکشید.
اما نکته‌ای که از لحاظ اخلاقی و رفتار انسانی بسیار تکان‌دهنده است این‌که امام(ره) در پایان روزی که مأموران شاه آن‌همه جنایات و ددمنشی‌ها را مرتکب شدند، وقتی عده‌ای از طلاب، به آنان فحش دادند، امام ناراحت شده و آنها را از این کار منع كرده و می‌فرماید: «شما به این مأمورها ناسزا نگویید؛ من نمی‌خواهم بگویم اینها بد نیستند، بلکه می‌خواهم بگویم که زبان مؤمن، احترام و ارزش دارد و نباید از آن فحش بیرون بیاید.»
راستی آیا ما در کارها و فعالیت‌های روزمره خود، این نکته بزرگ اخلاقی و مکتبی را رعایت می‌کنیم؟! آیا زبانمان در ارتباط با دشمنان که هیچ، در ربط با دوستان و مؤمنان و خودی‌ها هم به دشنام و زشتی آلوده نمی‌شود؟! منبع/ماهنامه پاسدار اسلام
هم می‌توانید نقل کنید و هم می‌توانید بنویسید!
استاد سید هادی خسروشاهی، نوشت: ... پس از ماجرای عزل بنی‌صدر و فرار وی به خارج، جناب اندیشه بزرگ قرن! «ترور در ایران» را نبردی آزادی‌بخش نامید و هر روز در گفتگوهای خود با رسانه‌های غربی، نظام اسلامی ایران را تحت عنوان «حکومت ملا تاریا!» مورد اتهام و هجمه قرار می‌داد. در آن ایّام، اعلام همبستگی با فرقه نفاق و به اصطلاح شورای ملی مقاومت، امر رایجی شده بود و هر کسی که می‌خواست در غرب بماند، به بهانه‌ای به آن ملحق می‌شد! در این میان، یکی از برادران دانشجو که در شهر «جنوا» تحصیل می‌کرد و عضو انجمن اسلامی دانشجویان در ایتالیا بود، نزد من آمد و اطلاع داد که می‌خواهد به پاریس برود و به «مقاومت» ملحق شود و پس از جلب اعتماد سران آن بنی‌صدر را «ترور» کند! البته او در ضمن از من به عنوان یک روحانی، «مجوز شرعی» می‌خواست و به دنبال موافقت مرکز یا نهاد دیگری نبود. اما من به او گفتم که بنده نه قاضی شرع هستم و نه حاکم دادگاه انقلاب و نه اهل حکم و فتوا در این قبیل امور... . اصرار نامبرده بر عملی ساختن تصمیم خود باعث شد که من به او بگویم: برای شرکت در سمینار سفرای ایران در خارج، که هفته آینده در تهران منعقد خواهد شد، عازم ایران هستم و «حکم شرعی» این امر را فقط از «امام خمینی» که شما مقلد ایشان هستید، خواهم پرسید و پاسخ را برای شما خواهم آورد! برادر دانشجو که در خلوص او شکی نبود و بعد‌ها هم جزو کادر رسمی وزارت امور خارجه شد، خیلی خوشحال گشت و قرار شد منتظر پاسخ و نظریه امام خمینی(ره) باشد.
... هفته بعد که به ایران آمدم و در دیدار با امام، موضوع را به عنوان یک سوال شرعی مطرح کردم. امام فرمودند: برای چی این کار را می‌خواهد انجام دهد؟ گفتم بنی‌صدر در خارج، مصاحبه‌های زیادی علیه حضرتعالی و نظام اسلامی انجام می‌دهد و مقالاتی نیز در روزنامه «انقلاب اسلامی» خود، علیه ولایت فقیه می‌نویسد... . امام فرمود: «مگر کسی را که علیه من حرف می‌زند، می‌توان کشت؟! ولایت فقیه هم که ما به آن معتقدیم یک مساله فقهی است و آقایان فقها هم درباره آن نظرات مختلفی دارند و البته آن آدم، در مقالات خود که جنابعالی برای من فرستاده بودید و من بعضی از آنها را خواندم، به من فحش می‌دهد، و آیا کسی را که به من فحش می‌دهد می‌توان به قتل رساند؟!» البته این بیانات امام به اصطلاح، طلبه‌ها «استفهام استنکاری» بود. یعنی نمی‌شود کسی را با این اتهامات، به قتل رساند. من پس از این بیانات سکوت کردم، ولی امام افزودند: البته من وقت نداشتم همه کتاب‌ها و نوشته‌های این آدم را بخوانم. اگر جنابعالی مطالعه کرده‌اید، آیا مطلبی در آنها دارد که منکر ضروریات دین، مثلا حجاب شده باشد؟... به امام عرض کردم که بنده اغلب آثار بنی‌صدر را در گذشته‌ها خوانده‌ام. نامبرده در آن آثاری که من خوانده‌ام، منکر هیچ یک از ضروریات دین نشده!...
امام فرمود اگر اینطور است، پس شما آن فرد را از طرف من نهی کنید و اجازه ندهید که این کار را انجام دهد... و افزودند: من در روزهای آخر که او مغرور شده بود و در سراشیبی سقوط قرار داشت برای نجات او خواستم که نزد من بیاید و قصدم آن بود که در همین‌جا بنشیند کتاب و مقاله بنویسد و اگر نظری منطقی دارد، به طور معقول عرضه کند تا نظام آن را بررسی کند، ولی او نیامد و به منافقین پناه برد و برای ابد خود را ضایع کرد و من یقین دارم دیر یا زود منافقین هم او را تنها خواهند گذاشت.
این نمونه‌ای از روش و منش علوی امام خمینی درباره کسی بود که زشت‌ترین و ناجوانمردانه‌ترین اهانت‌ها را علیه نظام و رهبری در رسانه‌های خارجی، مطرح ساخت.
نمونه دیگری در همین زمینه هست. در سفری به الجزایر، برای شرکت در کنفرانس اندیشه اسلامی، همراه آیت‌الله تسخیری دبیر کل مجمع تقریب مذاهب اسلامی و حجت‌الاسلام عبدالحسین معزی که اکنون رییس مرکز اسلامی لندن است، به الجزایر رفتیم. روزی پس از سخنرانی اینجانب، در موقع خروج از سالن کنفرانس و در میان ازدحام جمعیت اساتید و دانشجویان، یک جوان از من خواست در گوشه‌ای به سخن او گوش فرا دهم. به گوشه‌ای رفتیم و او به عنوان یک امر محرمانه و امانت شرعی، مطلبی را با من در میان گذاشت و خواستار پاسخ «شرعی» آن شد. او که «ابوالعلا» نام داشت، از اعضاي رهبری یکی از سازمان‌های جهادی جوانان مصری بود و گویا برای دیدار با بعضی از جوانان الجزایر، به آن کشور آمده بود. او گفت: همسر شاه ـ فرح دیبا ـ که در قاهره اقامت دارد و میهمان انور سادات است، همراه بچه‌هایش هر شب جمعه به «مسجدالرفاعی» می‌آید که جنازه شاه در آنجا دفن شده و مأمورین پلیس و امنیتی در مقابل درب ورودی مسجد، مراقب بوده و مسئول حفاظت هستند و امکان اینکه ما وارد مسجد بشویم و یا او را در موقع خروج «ترور» کنیم، وجود ندارد؛ ولی به راحتی می‌توانیم سوار بر موتوری، به هنگام عبور از جلو مسجد ـ‌ که درب آن همیشه باز است ـ نارنجکی به سوی او پرتاب کنیم که در این عملیات علاوه بر خود او، بچه‌ها هم کشته خواهند شد. از من «مجوز شرعی» و به قول او «حکم» یا «فتوا» می‌خواست. من به آن برادر گفتم که بنده «مفتی» نیستم و در مسائلی از این قبیل نه دخالت می‌کنم و نه نظر می‌دهم. گفت: از شیخ خلخالی بپرسید و جواب او را به ما بگویید! (آن ایام خلخالی همه جا به عنوان حاکم شرع دادگاه انقلاب معروف شده بود). به برادر مصری گفتم که من این مساله را از امثال آقای خلخالی نمی‌پرسم ولی اگر سفری به ایران بروم، از شخص امام خمینی مسأله شما را به عنوان یک مسأله شرعی و فقهی، می‌پرسم و پاسخ ایشان را به شما اطلاع می‌دهم. و من یکی دو هفته دیگر، برای استفاده از مرخصی سالانه، به ایران آمدم. برای ارایه گزارش امور در واتیکان به خدمت امام رفتم و پس از ارایه گزارش، این مساله را هم به عنوان سوال شرعی یک برادر مسلمان مصری، مطرح کردم. امام یک بار دیگر سوال را از من پرسیدند؟ پس از توضیح بیشتر، پاسخ ایشان به طور دقیق این بود: «اگر جنابعالی و یا آن آقایان زن شاه را مفسده می‌دانند، تقصیر بچه‌ها چیست؟ حتما نهیشان کنید و بگویید که به این کار دست نزنند!»
پس از مراجعت به ایتالیا، روزی «ابوالعلا» با من تماس گرفت و احوالپرسی کرد و به تناسب و در وسط گفتگو پاسخ امام را که قرار بود با یک جمله «یجوز» یا «لایجوز» به ایشان منتقل کنم، بیان کردم و در ضمن بیان امام را با عنوان کلی که اگر کسی گناهی مرتکب شده، تقصیر همراهان او چیست؟ «لایجوز» مطلب را به او ابلاغ کردم.
... چند ماه گذشت و من باز برای انجام کاری به ایران آمدم و به دیدار امام هم رفتم. اتفاقاً در آن روز، ساعت ملاقات حقیر با ساعت دیدار آیت‌الله حاج سیدموسی شبیری‌ زنجانی (حفظه‌الله) ـ از مراجع عظام کنونی ـ یکی شده بود، لذا در وقت معین شده همراه ایشان به اتاق ملاقات امام رفتیم. پس از سخنانی که آیت‌الله شبیری بیان داشتند و معرفی فرزندشان که ظاهراً تازه «معمم» شده بود، نوبت به اینجانب رسید که گزارش خلاصه‌ای از مسائل حوزه ماموریت خود و کارهای فرهنگی را که انجام می‌دهیم، ارایه نمودم و سپس یک سوال مطرح کردم و پرسیدم: اگر خاطر شریف باشد در ملاقات چند ماه قبل درباره اقدام بعضی‌ها، در مورد همسر شاه، سوال شرعی دوستان مصری را مطرح کردم که فرمودید: گناه بچه‌ها چیست؟ من تا این جمله را گفتم، امام حرف مرا قطع کرد و فرمود: «من آن زن را هم اجازه ندادم!» و من بلافاصله مطلب را تکمیل کردم و گفتم بلی حضرتعالی فرمودید: اگر از نظر شما آن زن مفسده باشد؛ تقصیر بچه‌ها چیست؟ امام فرمودند: «بلی این درست است.» گفتم اکنون سؤال بنده این است که آیا من حق دارم این مطلب را از قول حضرتعالی در جلسه‌ای بیان کنم، و یا در جایی بنویسم، یا موضوع خصوصی است و فقط جهت اطلاع دوستان مربوطه بود؟ امام فرمودند: «هم می‌توانید نقل کنید و هم می‌توانید بنویسید.» و این بود که من پس از مراجعت به ایتالیا، در مصاحبه‌ای این مطلب را از قول امام نقل کردم و منتشر گردید و آقای فهمی هویدی نویسنده معروف مصری هم آن را در کتاب خود از قول من نقل کرد که موجب رفع بعضی از سوء‌تفاهمات گردید. منبع/پارسينه

register.png